تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


زندگی به کامه  

خیلی خوابم مياد. می تونم یه هفته بخوابم. همین الان مراسم با شکوه اتاق تکونی تموم شد. تمومه تموم هم که نه. پنجره ش مونده که فعلا حوصلشو ندارم تو سرما یخ بزنم و پنجره تمیز کنم. چند روزه که پلک چشم سمت چپم می زنه. مخصوصا وقتی یه صدای بلند مياد. مثلا چیزی از دستم می افته یا وقتی یه دانش اموز یه چیزیو بکوبه رو میز. البته غیر از وقتایی که صدای بلند هم مياد، میزنه. اما تحت اون شرایط حتما می زنه. منتطر تعطیلات عیدم. می دونم تو یه چشم بهم زدن تموم می شه و خیلی

ادامه مطلب  

تو می تونی(پست دیروز)  

این پست دیروزه. ولی دستم خورده بود به پست موقت و اینجا پست نشده بود:
 
خب من امروز فهمیدم که اون قدر هم قوی نیستم که وقتی چیزی پیش مياد از جانب اطرافیان محترم، بتونم به کارای مهمم مثل تمرین پیانو بپردازم. فقط تونستم عصبی تر نشم. یعنی ناراحتیم رو تا یه حدی حفظ کردم که بیشتر نشه. اما اصلا توان انجام کارای مهم رو نداشتم. که این ضعف بزرگی به حساب مياد و باید روش کار کنم. چون به همین راحتی چند ساعت تمرین رو از دست دادم و منی که عملا هیچ روز تعطیلی تو هف

ادامه مطلب  

691 .  

بسم الله الحمد :)
خیلی وقته توی تقویما دنبال تاریخی نمیگردم * .. اهمیتِ تقویمایی که دستم مياد همینقده که بذارمشون توو کمدُ درُ روشون ببندم .. روزا ـُ تاریخا ـُ مناسباتم که از این ورُ اون ور مياد دست آدم خب :)
از نیفتادنِ اتفاقا سرِ اون موقع هایی که فکرشُ میکردمُ منتظرش بودم ، رسیدم به توکلتُ علی اللهُ الهی به امیدِ تویی که زمان نشناسهُ بی وقتُ نشون ، آرووومُ بی توقع ميادُ میشینه گوشه دلتُ مهمونت میکنه به شکرا لله .. شکرا للهُ لک الحمد .. لک الحمدُ

ادامه مطلب  

مرثیه سبک دار شهادت حضرت زهرا،شاعر رسول چهارمحالی(ساقی  

مرثیه ماتم حضرت زهراشاعر و مداح اهل بیت رسول چهارمحالی(ساقی)...............................واویلا آه وصد واویلا (3)...............................ببین دلم که بی تابه،چشای من که بی خوابهز داغت ای گل یاسم،لبام مرثیه می خونه(2)
ز داغ تو دلم پر غم،می خونه مرثیه واسه غم،که جام من رو پر کرده
به یاد کوچه و غم تو،جنین رفته از تن تو،غم این دل و پر کرده
تو روضه ها دلم شده غم،با بچه هات شده جای غم،شده زینب تو زیب غم
خونه دار منه گل من،تسلا می ده این دل من،می خواد بشه تسلای غم
روی لبش رو

ادامه مطلب  

686 .  

بسم الله الرئوف
گوشیمُ سر کلاس نمیبرمُ گاهی که میام پایین ، چن تایی تماس بی پاسخ دارم که چون وقت اداری گذشته نمیشه باهاشون تماس بگیرم .. اونوخ امروز که خانمِ مسئول دوباره تماس گرفته میگه چن بار با خودتونُ آقاتون :| تماس گرفتم موفق به صحبت نشدم .. آقامون ؟ شماره شُ میگرفتم از خانومه یعنی ؟ میگفتم عذرمیخوام میشه شماره گور به گور شده رو لطف کنین ببینم کجا مونده تا حالا .. من ندارم شما دارینش ! یا چی ؟! :|
..
بابا بزرگم شُتر داشتن .. خیلی بچه که بودیمَم ه

ادامه مطلب  

687 .  

بسم الله منزل البرکات :)
زَهوارم در رفته ستُ پنچرمُ فیســــــــــــــــــــ .. چن ساعتی توو حیاط خلوت بودمُ گلدونارو عوض کردمُ بالاخره باغچه رو با کاشت خرده چیزایی افتتاح نمودیمُ کمی هم رنگُ تینرکاری .. برف میباره روو سقف حیاط خلوت ، عین دونه های نرم شده کریستالُ شیشه که پاشیده شن روی سطحِ طلقی ، زندگی میباره از آسمونُ دعا دعا که الهی برا همهُ همه جا خیر باشهُ رحمت .. الهی که تنی لخت نمونده باشهُ سردش نباشه هیچ وخ .. الهی که آمین 
 
هفته شلوغی د

ادامه مطلب  

692 .  

بسم الله القادر
کلاس زبانُ دو هفته ای میشه ( یا سه هفته ؟ ) که میرم :) یعنی اون مياد :| آنلاینُ برخط .. دمِ تکنولوژی هم گرم .. انگلیسی یا اسپانیایی ؟ با افتخار " عربیــــــــــــــــــــــ " ^__^ ممکنه آخرش ، چیزی یا کاره ای بشم توو عربی ؟ خیر ! هیچ قولی که نمیدم سعیمَم نمیکنم صابونیَم به جایی نزدم :| ممکنه خِنگی باشه یا مقادیری از چیزای دیگه که باعث شده بعدِ سیزده سالی که با این زبون سرُ کار دارمُ این هَف سالی که مشغول ترجمه متون هستم هنوز در حد احوال

ادامه مطلب  

 

بلاخره بعد مدتا جرات به خودم دادم که ی سر به کادو تولدم بزنم.الان که اینو دارم مینویسم قلبم داره از جاش در مياد. خیلی اتفاقا افتاده که میخواستم عینه قبلنا بدون اینکه چیزی ازت پنهون کنم بگم. نمیدونم تا کجا این طلسمت رومه  طلسمی که دوستش دارم. نمیدونم هنوزم بهم فک میکنی یا نه ولی من شبا از ترسه اینکه خوابتو ببینمو بعد بیدار شدنم بفهمم نیستی نمیخوابم رمز ورودیه وبلاگ منو یاده اونروز تو اتوبوس انداخت.یاده اون روزی افتادم که تو اتوبوس کفشو پست

ادامه مطلب  

bad day  

جرقه ی ناگهانی که دیشب تو ذهنم خورد وقتی خانوم نون برام دفتر مدار منطقیشو اورد و ازم خواست بهش توضیح بدم.منم بهش توضیح دادم و تو این فکر افتادم برم به استاد خوشگله بگم میخوام حل تمرین بچه های برق بشم....وقتی همون لحظه جرقه ی ذهنیمو به خانوم نون که کنارم نشیته بود گفتم خندید و گفت''من نمیزارم....من نمیزارم تو حل تمرین ما شی...اصلا تو پسرای مارو نمیشناسی.تو نمیتونی و...''
موضوع به اینجا ختم نشد!من قضیه رو به آقای الف هم گفتم.آقای الف هم عکس العملی مشاب

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1