تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


واکنش منصوریان به کری خوانی دایی  

علی دایی گفت می خواهد قهرمان رقابت های جام حذفی شوند.علیرضا منصوریان و استقلال تیمی هستند که در یک چهارم نهایی باید به مصاف دایی و تیمش بروند. منصوریان در واقع مقابل تیم سابقش هم قرار می گیرد، تیمی که توانست دو سال خوب را در آن داشته باشد.
                                  

ادامه مطلب  

بیداری بین الطلوعین  

من یادم میاد هروقتی بارحیم دایی خواستیم بریم جایی یا هرکاری خواستیم بکنیم رحیم دایی میگفت توی بین الطلوعین بریم
مثلا توی سال 94 فکر میکنم ابان ماه بود که با امیرحسین میخواستیم صبح زود بریم سمت وشنوه که رحیم دایی ساعت 5 صبح مادوتارو بازور بلند کرد و رفتیم وشنوه با اینکه شب 2.5 ساعت بیشتر نخوابیده بودیم ولی وقتی موقع اذان صبح راه افتادیم خستگی بسیار کمتری احساس کردم و انگار نه انگار که شبش فقط 2.5 ساعت خوابیده بودم. یجورایی انگار خواب پربرکتی بود

ادامه مطلب  

# کتاب ترنج قالی در #ایسنای خوزستان  

 
«ترنج قالی» فریبا حاج‌دایی کتاب شدفرهنگی و هنری 14:23:23 1395/08/22958-5780-5 كد خبر
مجموعه داستان «ترنج قالی» نوشته فریبا حاج‌دایی از سوی نشر فراسخن به چاپ رسید.
به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) ـ منطقه خوزستان ـ این مجموعه داستان که ۱۹داستان و داستانک را شامل می‌شود قرار بود بهار ۹۵ به نمایشگاه کتاب برسد که به دلایلی میسر نشد و پاییز پا به بازار نشر گذاشت.
از فریبا حاج‌دایی قبلاً مجموعه داستان «با شیرینی وارد می‌شویم» را خوانده

ادامه مطلب  

#ترنج قالی ذر# ایسنا  

 
 
«ترنج قالی» فریبا حاج‌دایی کتاب شدفرهنگی و هنری 14:23:23 1395/08/22958-5780-5 كد خبر
مجموعه داستان «ترنج قالی» نوشته فریبا حاج‌دایی از سوی نشر فراسخن به چاپ رسید.
به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) ـ منطقه خوزستان ـ این مجموعه داستان که ۱۹داستان و داستانک را شامل می‌شود قرار بود بهار ۹۵ به نمایشگاه کتاب برسد که به دلایلی میسر نشد و پاییز پا به بازار نشر گذاشت.
از فریبا حاج‌دایی قبلاً مجموعه داستان «با شیرینی وارد می‌شویم» را خواند

ادامه مطلب  

نمایشگاه دایی امیر  

شهرزاد جون سلام
امروز نمایشگاه دایی امیر تموم شد. به چند نفر قرار بود که جایزه بدن. اما دایی امیر نتونست جایزه بگیره. ولی به هر حال تجربه خیلی خوبی بود براش. من هم یه روز رفتم اونجا و کلی توی نمایشگاه گشتم. خیلی ایده های جالبی داشتن. من هم خیلی دلم میخواستم یکی از این ایده ها رو میتونستم پیاده سازی کنم. اما حیف که توانایی فنی لازم رو نداشتم. امیدوارم بتونم یه ایده خوب پیدا و پیاده سازی کنم تا بتونم یه زندگی خوب برای مامانی و تو بسازم.

ادامه مطلب  

#ترنج قالی در# خبرگزاری گام نو  

گام نو- مجموعه داستان«ترنج قالی» نوشته‌ی«فریبا حاج‌دایی» از سوی نشر«فراسخن» به طبع رسید.
به گزارش گام نو، این مجموعه داستان که ۱۹داستان و داستانک را شامل می‌شود قرار بود فرزند بهار ۹۵باشد و به نمایشگاه کتاب برسد که به دلائلی میسر نشد و پاییز پا به بازار نشر گذاشت.
از فریبا حاج‌دایی قبلاً مجموعه داستان«با شیرینی وارد می‌شویم» را خوانده‌ایم که آن را هم فراسخن روانه بازار نشر کرده بود.
حاج‌دایی دانش‌آموخته‌ی ادبیات انگلیسی است و مدت‌

ادامه مطلب  

 

گوشیم زنگ خورد 1 شماره ی ناشناس
از اونجایی که من نمیتونستم صحبت کنم گوشیو دادم دایی زد رو اسپیکر
1 دختر مدام میگفت سحر خودتی خودتی دختر سحر سحر
دایی گفت گوشی سحرو گرفتی ااما شما؟دختره گفت شما شوهرشی؟ دایی گفت نه شما؟
عفت بود عفته موسوی مخه کلاس ...از سوم راهنمایی تا سوم دبیرستان تو 1 مدرسه و 1 کلاس بودیم  تا اسمشو گفت نیشم تا بنا گوش باز شد دلم میخواست کلی باهاش حرف بزنم اما نشد صدایی نداشتم  تا صبح بهم پیام می دادیم
ازدواج کرده بود...زندگیش خوب ب

ادامه مطلب  

#ترنج قالی در# خبرگزاری گام نو  

http://gameno.ir/component/k2/9653-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%C2%AB%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AC-%D9%82%D8%A7%D9%84%DB%8C%C2%BB
گام نو- مجموعه داستان«ترنج قالی» نوشته‌ی«فریبا حاج‌دایی» از سوی نشر«فراسخن» به طبع رسید.
به گزارش گام نو، این مجموعه داستان که ۱۹داستان و داستانک را شامل می‌شود قرار بود فرزند بهار ۹۵باشد و به نمایشگاه کتاب برسد که به دلائلی میسر نشد و پاییز پا به بازار نشر گذاشت.
از فریبا حاج‌دایی قبلاً مجموعه داستان«با شیرینی وارد می‌شو

ادامه مطلب  

جشن تولد مامانی  

سلام دخترم
دیشب برای مامانی جشن تولد گرفتیم. کلی به همه ما خوش گذشت. مامانی 33 سال رو تموم کرد و رفت توی 34 سال. بابا بزرگ و مامان بزرگ و دایی رضا چهار دست بشقاب آرکوپال خریدن تا سرویس ما کامل بشه. دایی امیر و گلشن و متین هم یه دستگاه بخور سرد گرفتن. خیلی هدیه های اونها برای ما عالی هستند. کلی هم عکس و فیلم گرفتیم که یکیش رو برات گذاشتم.
 
پنجشنبه 95/08/20 رفته بودیم نمایشگاهی که دایی امیر هم توش غرفه داشت. دایی یه ایده خیلی خوب داره که اگه اجرا بشه خیلی

ادامه مطلب  

مردي از جنس خداوند  

پسر دومی عزیز دلم امروز تولدشه و صبح با دایی و پسر دایی دیگه ش رفته بودند یكی از شهرستان های نزدیك كه اثار تاریخی زیادی داره . دلم راضی نبود بره اما رفت و بهش خوش گذشته بود خدا رو شكر ، منم در تنهایی مراقبه كردم و خوب بود ، تنهایی خلسه بر انگیزی بود تو باغ قدم زدم هوا مثل بهشت بود . با دوستم دیروز حرف زده بودیم كه برام حلوا درست كنه امروز پیام داد كه خونه هست و مواد اولیه رو براش ببرم درست كنه كه حوصله م نشد .نافرم هوس كردم تا خودم دس بكار نشم كسی د

ادامه مطلب  

 

خواب دیدم دایی فوت شده ...و همون بساطای مراسم ختمش هنوزم بود ...هوز بچه ها دعوا میکردن یه قسمت خواب و مراسم اینجوری بود که چن نفر از بچه ها و نوه هاش اون پایین کنار قبر می نشستن و ماها هرکدوم یه مقدار پولی میدادیم و جالب این بود که چن تا اسکناس با هم بود ! مث مثلن یک پنجم یه دسته اسکناس! کسی تک اسکناس نمیذاشت ...بعد یهو پولا را پخش میکردن و ما باید جمع میکردیم..اما جز دو سه نفر کسی جمع نکرد و هرکسی هم حق بیشتر از ده تومن رو نداشت...کلی پول نوند که نفهمید

ادامه مطلب  

پاساژ قائم  

دو تا پست قبلی زیادی ناله بود...خب بعضی موقع هام اینجوریه دیگه چی کارش کنم...
اندر کف چند تا کتابم برای خوندن که قطعا بی تاثیر نیست.
یک برنامه ریزی جدید برای درس خوندن و جمع وجور کردن عقب افتادگی های این مدت هم مطمئنا موثره
امروز کارو تعطیل کردم و راه افتادم پاساژ گردی توی قائم محبوبم
نوستالژی عجیبه این پاساژ و اون رستوران خاطرات برای من کهنه نمیشه.
ترتیب دیدن مغازه ها که از مانتو دیبا شروع میشه و در نهایت به بازار سنتی تجریش ختم میشه.
خرید کردن

ادامه مطلب  

# ترنج قالی. # فریبا حاج‌دایی  

#اخبار_کتاب

ادامه مطلب  

دور همی  

دیروز صبح ساعت 9 به همراه مامان و داداش کوچیکه و خانواده داداش بزرگم و خانواده خواهرم راهی گوگد ( از روستاهای شهرستان گلپایگان) شدیم. ( خونه ی بهترین خاله ی دنیااااا)
دوتا از دایی ها و یکی از خاله هام هم به اتفاق خانوادشون از الیگودز اومده بودن.

ادامه مطلب  

دلنوشته 16  

دیشب یه اتفااااااااقی افتاد خواب از سرم به کل پرید( یه بار دیگ ازین کارا کنی... یه بار دیگه منو تو عمل انجام شده قرار بدی من می دونم تو گلم )
اینقد بی انگیره شدممممم اصن حال و حوصله هیشکار ندارم...صبح به زور از تو رخت خوابم بلند شدم از روی اجباااااار... یه شنبه ها باید خونه رو تمیز کنم !!! چون طول هفته فرصت نمی کنم به خونه برسم...
همین جور که اهنگ گذاشته بودمو ظرفارو می شستم مامور آمار اومد در خونه رو زد... منم اصن حال و حوصله نداشتممممم ...درو باز نکردم..

ادامه مطلب  

تهران زنجان  

دیشب عروسی ممدرضا پسر دایی سمیر رو رفتیم و ساعت 12.30برگشتیم و صب ساعت 8 بیدار شدم و رفتم زنجان با ماشین سمیر..12.30رسیدم زنجان و 13.15دفترپیمانکار رو پیدا کردم و 18 هم خونه خودمون...
وسط راه توو یه ساندویچی کر و کثیف همبرگر زدم و تووتاکستانم خرید انگور...
رفتم چک کار سه ماه پیشم رو بگیرم که خداروشکر گرفتم و اومدم...
خیلی خسته ام..
شانس آوردم که زنده برگشتم چون از دوراهی طالقان دیگه خواب بودم و نفهمیدم چجور رانندگی کردم..
ماشین خرابه..فردا صب میبرمش مکانیک

ادامه مطلب  

امروز روز تولد توست عزيزترينم  

امروز روز تولد توست
بهترین روز زندگی من
روزی كه قلبم بیرون از بدنم شروع به تپیدن كرد
تو شدی تمام زندگی من، مامان جون
جونم به جونت بسته است – نفسم به نفست
میخوام كه همیشه شاد و خوش باشی
دوست دارم كه روز به روز موفقیت هات رو ببینم
وقتی لبخند میزنی قلبم میشكفد
وقتی گریه میكنی نفسم بند میاد
 
 
هنوز حرف نمیزنی. كلماتی كه میگی بابا است و در صورت نیاز گاهی آب و اگر گشنه ات بشه هم بوف میگی
ولی بقیه حرفات رو همه رو با اشاراتت به ما میفهمونی. دیگه كاملا م

ادامه مطلب  

188  

 برنامه اربعین که امروزه اینه:
میریم امامزاده(امامزاده ای که همه تهرانیا دارن میرن و منتها ما یکمی متفاوت میریم)
بعدش یه جایی دعوتیم,میشه به عبارتی دایی خانم همسایه!
بععععد میریم خونه اقاجون,عمه اینام که اومدن خونه اقاجون و البته
از کربلا اومدن بریم به پیشوازشون,بععععدم که دیگه معلوم نیس چی بشه!!!!
شاید رفتیم به خونه عمه های دیگه هم سر زدیم و اینا
معلمای یزید صفت مارو باش…!خودشون میرن زیارت و اینا بعد ما بدبختا باید
بشینیم عین بز درس بخونیم


ادامه مطلب  

خاله نصرت  

یکی بود یکی نبود
زهرا و مهناز دو خواهر بودند..................
هر دو شبکار در رادیو کار می کردند.........................
مادر پیرشان همیشه شب ها تنها بود.....................
همین دو دختر را داشت..............................
آن ها به کمک پسر دایی اشان در رادیو مشغول به کار بودند.............................
نوبتی کار نمی کردند......................
روی کار  فنی آن ها به صورت  مشترکا همکاری حساب باز کرده بودند...................
دو خواهر کلاس فنی  تدوین و صدابرداری و...........با تجهیزات مدرن و قدیمی را دیده بودند.........

ادامه مطلب  

خاطره کیان  

نوجوون بودیم . همه فامیلا دور هم جمع شده بودیم . یکی از بچه ها گفت بچه ها پاشین بریم بیرون یه دوری بزنیم. پسر عمم که سوییچ ماشین باباش دستش بود گفت با ماشین اونا بریم. رفتیم بیرون و داشتیم دور دور میکردیم . یکی گفت میدونین چیکار کنیم خوش بگذره؟ بقیه گفتیم چیکار!!!! گفت با دستمون ادای تفنگ درمیاریم و به هر کی رسیدیم شلیک میکنیم. شبه کی میشناسه مارو؟ گفتیم عجب فکری. رفتیم توی یه خیابون خلوت که زیاد دردسر نشه. هر چند دقیقه یه بار یکی پیدا میشد و ما بهش

ادامه مطلب  

# ترنج قالی  

فکر کنم این‌بار و به راستی انتظار به سر آمد و 
# ترنج قالی، # مجموعه داستان # فریبا حاج‌دایی یعنی خودم
تا یکی دو روز دیگر قدم‌رنجه خواهد کرد و به بازار نشر وارد خواهد شد.
نپرسید خوشحالم یاغمگین چون هفت هشت ماهی  براین مثنوی 
تأخیر افتاد. ولی از قدیم گفته‌اند کاچی به از هیچی. گفته‌ی دیگری 
هم هست و آن این است که ماهی را هروقت از آب بگیری تازه است
 

ادامه مطلب  

ریشه های من  

یه کانال ساخته بودم تو تلگرام و خیلی وقته که حذفش کردم و بعد اون به ذهنم رسید یه کانال خونوادگی راه بندازم.کل خونواده مامانم.درست کردم و یه اسم قشنگیم براش گذاشتم و همه رو ادد کردم و تا حتی بچه های عموی مامانم اینا رو.میخواستم یه پلی باشه بین هممون.هیچ وقت ازهم دورنباشیم وبیشتر و بیشتر حال همو بدونیم.به همشونم وقتی آدرسو دادم گفتم خبرای جدیدی دارین یا عکس های قدیمی رو برام بفرستین تا بذارم تو کانال..بعد کانال،پسر دایی گرامی پاتک زد و یه گروه ر

ادامه مطلب  

 

چندسالی میشود که مردمِ عامه توی فازِ روشنفکری رفته اند. عادم های جوگیری که مسافتِ این شهر تا آن شهر را پیمودند تا فرکانسِ بی بی سیِ ملعون را پیدا کنند و به خیالشان با بیانِ حرف های ضدرژیم، end روشنفکری هستند، که آنها را فاسق بدانند و خود هنوز نگاهشان به زنی مثلِ من اینجوری است که: "دایی اینجا ترکیه نیست و موهات را بپوشان". مگر برایِ مردم عامه فرقی هم دارد رعیسِ یک کشور خارجی کی باشد؟ این که بالادستها بیان کنند که برای آینده مملکتِ ما ممکن است م

ادامه مطلب  

یک هفته گذشت  

نی نی کوچولو میبینی به همین زودی یک هفته گذشت تا من بیام و برات بنویسم. چهارشنبه پیش خبر دادن که عمو غلام فوت شده و من بلافاصله رفتم شاهرود. وقت میشد یه کوچولو بنویسم ولی خوب تنبلی کردم. دیروز برگشتم ولی باز یادم رفت بنویسم برات نی نی جون. اما امشب دیگه یادم نرفت و الان ابنجام عزیزم.
دیروز مامانی هم با بابابزرگ، مامان بزرگ و دایی رضا رفته بودن ارومیه و یه مقدار خرید کردن. مامانی برای خودش کفش و شلوار خریده.
امروز مامانی می گفت داوودی فر معلوم نی

ادامه مطلب  

 

مدتیه ذهنم درگیر کلمه و شخصیه به  اسمه برادر
هر چند که بعضی از اطرافیانم برام کلمه ی برادرو تا حدودی معنی کردن
اما دوست دارم داشته باشمش
داشته باشمش جوری که بهم محرم باشه...بتونم لمسش کنم..بتونم بگیرمش در آغوش و هوای برادرو به ریه هام بفرستم
1برادر مثله بابام برای خواهراش...یه رابطه ی برادر و خواهری مثله مامان و داییم
مثله همکارم با برادرش گاهی وقتا به داداش گفتناش حسودیم میشه و از ته دل دعا میکنم که همیشه کنار هم خوش باشن و سلامت.
........................

ادامه مطلب  

اول آذر  

شنبه رو مرخصی گرفته بودم که هزارتا کار کنم، که فقط 1 کار کردم، اونم اینکه هیچ کاری نکردم
قرار بود برم قزوین خونه دوستم که عروسی کرده، اما یشون شب قیبلشش با شوهرش دعوا کرد و بهم گفت نیا، به همین سبب جمعه شب خونه تک خاله مهربونم موندم و کلی با دخملای خوبش گفتیم و خندیدیم و حرف زدیم. صبحم مامان اومد دنبالم، رفتیم مرکز شهر و دو عدد کادو برای خاله جان و دایی جان خریدیم. خلاصه که تا ظهر مشغول بودم و وقتی رسیدیم خونه تایم هیچ کاری نداشتم، میخواستم برم

ادامه مطلب  

سخنی با سردار آجرلو  

چه کسی یا چه کسانی از قوم و قبیله‌گرایی در ایران سود می‌برند؟ پررنگ کردن تفاوت‌های قومی در ایران به سود کیست؟ چه کسانی از همگرایی و یکپارچگی مردم ایران می‌هراسند؟ این‌ها پرسش‌هایی است که آقای سردار آجرلو، فرمانده سپاه و مدیر باشگاه تراکتورسازی تبریز، باید به آن‌ها پاسخ دهد. متاسفانه آقای آجرلو از روزی که مدیرعامل باشگاه تراکتورسازی شده است تا امروز- آگاهانه یا ناآگاهانه- موضع‌گیری‌هایی داشته است که برای تجزیه‌طلبان و ایران‌ستیز

ادامه مطلب  

محرم و نامحرم در خانواده و فامیل  

 
محرم (خویشاوند)
از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد




این نوشتار به هیچ منبع و مرجعی استناد نمی‌کند. لطفاً با افزودن یادکرد به منابع قابل اعتماد به بهبود این نوشتار کمک کنید. مواد بدون منبع ممکن است به چالش کشیده و حذف شوند.

مَحرَم اصطلاحی در فقه اسلامی است که شامل گروهی از خویشاوندان نزدیک می‌شود که ازدواج با آن‌ها حرام است. البته این واژه در گفتار عامیانه بیشتر به افرادی اشاره دارد که اجرای مقررات مربوط به حجاب اسلامی در برابر آن‌ها لازم نی

ادامه مطلب  

 

سلام دوستان مهربونم امیدوارم ایام به کامتون باشه
.........................................................................................
اول از همه تولد تیلو جون مبارک باشه...براش آرزوی سلامتی و بهترینارو دارم
.............................................................................
ممنون از همتون که به یادم و به فکرم هستین میبوسم همتونو
................................................................................
بهترم اما هنوز نمیتونم درست صحبت کنم و حتی مایعات بخورم
وقتی بیهوشم کردن دکترم نظرش عوض شد و تصمیم گرفت لیزر کنه ببینه جواب میده

ادامه مطلب  

روزنوشت  

سلام دوستان
من برگشتم،امروز ساعت پنج وخورده ایی صبح
هوا اینجا فوق العاده سرد شده،دیروز رفتم خونه دختر خالم ارین عشقم سرماخورده بود
جوجه فنچ به من میگه خاله .دیشب خیلی خوشحال بود اخه قراره باباش صبح برسه خونه
بهش میگم ارین بابا از کربلا چی برات میاره میگه تفنگ ...
زیبا هم شب با مامان باباش اومدن کلی حرف زدیم باهم 
از این چن روزی هم که خونه بودم بگم:
همش به تفریح وخوردن گذشت خخ
کافی بود اشاره کنم فلان چیزه رو میخوام مامانم برام میپخت (شکمو هم خود

ادامه مطلب  

خانواده هاییکه بیشترین جوان را از دست دادند  

1-مرحوم سیف الله (دایی صفی )عرب 5فرزند
بنام های نصرت الله -حاج پرویز -منصور -اکبر -فضل الله
2-مرحوم کل احمد علی عرب  4 فرزند
بنام های محمدعلی -قربانعلی -شعبانعلی -فرضعلی
3-مرحوم حاج ملا حسن عرب  3 فرزند
بنام های مرتضی -عبدالله -عین الله
4-مرحوم حاج مرتضی علیدوست 3فرزند
بنام های مصطفی -حسن -اصغر
5- مرحوم یوسف قدمی  3فرزند
بنام های اکبر -رمضان -عظمت
6-مرحوم حاج اکبر عرب 3فرزند
بنام های شهید علی اصغر -باباعلی ویک دختر
7-مرحوم علی بابا غلامی 3فرزند
بنام های ح

ادامه مطلب  

متن درد ودل ضرغامی با دایی رجب  

عزت‌الله ضرغامی یادداشت کوتاهی در پی شهادت شهید رجب محمدزاده منتشر کرد.
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، عزت‌الله ضرغامی رئیس اسبق رسانه ملی در آخرین پیام اینستاگرامی خود یادداشتی در پی شهادت شهید رجب محمدزاده منتشر کرد.متن این یادداشت به‌شرح زیر است:«السلام علیکم یا انصار دین الله...ما سینه زدیم، بی‌صدا باریدنداز هرچه که دم زدیم، آنها دیدندما مدعیان صف اول بودیماز آخر مجلس، شهدا را چیدند،فرش قرمز ملائک زیر پای بابا رجب!حاجی!پایین رو

ادامه مطلب  

فرشته از تهران  

مجموعه داستان «فرشته از تهران» نوشته مژده الفت روز جمعه ۱۰ اردیبهشت در موسسه هفت اقیلم رونمایی می‌شود.
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روابط عمومی موسسه فرهنگی هنری هفت اقلیم، مجموعه داستان «فرشته از تهران» نوشته مژده الفت روز جمعه ۱۰ اردیبهشت در موسسه هفت اقلیم رونمایی می‌شود.
در این مراسم حسین جاوید و فریبا حاج دایی به عنوان منتقد حضور داشته و درباره داستان های این کتاب سخنرانی خواهند کرد. مجموعه داستان «فرشته از تهران» دومین اثر از م

ادامه مطلب  

گذشته ها ...  

مادر پدرم روز عروسیشون ۶۰۰ نفر اومده بودن ... بعد که کادو ها رو باز میکنن میبینن چنتا از پاکت ها خالیه ... مگه میشه ؟ عمم قصم میخوره میگه مادربزرگم و اون یکی عمم اینا رو ورداشتن ...
حالا تصور کن من وقتی اینا میاد تو ذهنم چه حالی میشم... آخه بابا این چجور شروع کردن زندگی هست ؟ بعد تازه بعد همه اینا بابام هیچی نگفته ... هیچ اعتراضی نکرده ... مادرم هم از ترس بابام ساکت شده ... خو آخه واسه چی ؟ چرا از اولش همه ضد ما بودن ؟ چرا از اولش همه خواستن خانواده ما رو ا

ادامه مطلب  

شعر عاشورایی  

"یاری دهنده ای هست که یاری کند مرا" ندای حسین به همه آیندگان
چشم بسته نداند چه در آغوش دارد این دل
چه دانم ؟ ندانم بی روح بی سوار است پشت پست این گل
چون نداند که نشان است از ذات پاک خدایی
نه از دل دارد نه از وجدان ندایی
بی احساس در آخور دنیایش شاد است
نداند که این کاخ هزاران رنگ چه بی بنیاد است
آن پاک با زخم های دل و جان شده چاک چاک
که در آخرین روزش ، بعد ان هر روزش او را صدایی بود
که دلسوزی  ز مادر بهتر ، دایی بود
فریاد ها که در واپسین روزش میزد
نه ا

ادامه مطلب  

واسه اونایی ک ادعای عشق میکنن....  

ی قرصایی هم هست سرشونو میندازن پایین جلوی ی سری دردا....داشتی درد اینجوری؟؟؟؟سرم یجور عجیب درد میکنه.....ینی افتضاح...اما حرف امشبم...خیلی وقته تو این فکرم ک اگه دل ب دل راه داشته باشه اینجور ک میگن،علی القاعده الان باید اونم ب فکر من باشه خب احتمالا دیگه...امروز دایی رو دیدم...دیگه مثه سابق دوسش نداشتم...یجوری ک خودمم نمیفهمم چراشو از هرچیزی ک ی سری خاطرات قدیمیو یادم بندازه دارم فرار میکنم...ب معنی واقعی کلمه درک کردم واقعیتا با اون چیزی ک آدما تص

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1