تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


جیم  

از بچگی بعد از سریال "تولدی دیگر" شیفته ی اسم جعفر شدم...این شیفتگی تا الان هم ادامه داره و اسم جعفربه نظرم فوق العاده خاصه....جدیدا شیفتگی جدیدی درمن ایجاد شده...خیلی هم جدید نیست.حاصل چهارسال ترمینال رفتن واتوبوس سوار شدنه...از روز اولی که دیدمش اول عاشق اون موهای فرش شدم بعدم اون مرام ومعرفت مردونش...اصلا اخر رفیق لوتیه...ازروی اتیکت روی لباسش اسمش رو رصد کردم.بااینکه اسم جعفر خیلی بهش میومد.چشمم به اسم جمال خورد...وای که این حرف جیم چه میکنه...یه

ادامه مطلب  

فقر!  

نشسته است روبروی من، سر میز کنفرانس وسط شرکت و با آه و ناله از رنج دوران می گوید، میگوید: دیگه این پسرو رو نمیفرستم مدرسه آخه مدرسه 350 تومن پول می خواد.
میگم: خب شما که تحت پوشش کمیته هستی با مدرسه صحبت کن.
میگه: نامه از کمیته بردم، گفتن باشه قسطی بده.
میگم: خب پس میتونی بدی.
میگه: نه ندارم، به امام حسین ندارم، دیگه گفتم نره نمی خوا درس! توی پسته پاک کنی بهش کار میدن گفتم برو کار کن من دیگه پول ندارم خرج مدرسه بدم.
دارم حساب میکنم که دو فرزند داره که

ادامه مطلب  

غریبه شدم رفت دیگه ...  

❂دو روز که پیـــشش نبودمشــــــــــدم☜غَــــــــریبـــه☞یکــــــی هم جامو گــــــــــرفتکه اسمش☜رَقـــــــــیبه☞کلًا رســـــم عاشقی این روزاخیـــــلی☜عجیــــــــبه☞نمیــــدونم شایــدمطــرفمون☜نانَجـــــــیبــه☞

ادامه مطلب  

غریبه شدم رفت دیگه ...  

❂دو روز که پیـــشش نبودمشــــــــــدم☜غَــــــــریبـــه☞یکــــــی هم جامو گــــــــــرفتکه اسمش☜رَقـــــــــیبه☞کلًا رســـــم عاشقی این روزاخیـــــلی☜عجیــــــــبه☞نمیــــدونم شایــدمطــرفمون☜نانَجـــــــیبــه☞

ادامه مطلب  

26 بهمن 91  

قالبی که مشاهده می فرماین، اولین قالب وبلاگی من بود! اولین وبلاگمم شرمم باد اسمش "من و دنیام دختر پرسپولیسی بود" (قشنگ مشخصه با چه میزان از زرد بودن وبلاگ نویسی رو شروع کردم:دی) بعدش شد "نبض یک متروکه" ! بعد فکر کنم اسمشو عوض کردم شد "کوچه 13" ! ، بعدش طبق معمول حذفش کردمو بعد چند ماه "کج دار و مریض" رو زدم. همزمان که اینو داشتم شلوارم دو تا شد "بوی کافور می دهد این زندگی" رو درست کردم (تنها وبلاگم  که از اسمش راضی بودم) بعد یه مدت عذاب وجدان گرفتم و اول

ادامه مطلب  

من زنی را می شناسم نوشتن را بر سکوت برگزید  

 زن نقاش ،  نقاشی هایش از ونگوک زیباتر است... شروع کرد روی دیوار راه رفتن
همان روز که خدا مهربان بود آن زن بلد نبود با خدا حرف بزند قدش بلند نبود
ای کاش اسمش را می گذاشتم حوا  .همان روزها روی ورق هایش نوشت اگر مرگ نبود زندگی  بوی کهنگی میداد

ادامه مطلب  

من زنی را می شناسم نوشتن را بر سکوت برگزید  

 زن نقاش ،  نقاشی هایش از ونگوک زیباتر است... شروع کرد روی دیوار راه رفتن
همان روز که خدا مهربان بود آن زن بلد نبود با خدا حرف بزند قدش بلند نبود
ای کاش اسمش را می گذاشتم حوا  .همان روزها روی ورق هایش نوشت اگر مرگ نبود زندگی  بوی کهنگی میداد

ادامه مطلب  

باور من بود  

غم دیدم از آنکس که همه باور من بودزد زخم زبان آن که فقط یاور من بود
نفرین به من و سادگی ام ای دل غافل اسمش همه جا زینت این دفتر من بود
سخت است به مهر دگری خو کند این دلاو اول من هستی من آخر من بود
نه حوصله ای نیست به پرواز دوباره گویی که به پرواز فقط او پر من بود
بعد از تو نفس تنگ تر از تنگ همیشهدر روز و شبم گریه به چشم تر من بود
از دست تو ای عشق هزاران گله دارمدشمن شده آن دوست که تاج سر من بود
حق دارد اگر داد زند سنگ صبورم زد زخم زبان آنکه خود دیگر من

ادامه مطلب  

 

یه روز به خودت میای
میبینی راحت رد شدی
میبینی که دیگه دستت نمیلغزه رو اسمش
یه وقتایی بدون اونکه بفهمی
می بُری
و وقتی به خودت میای 
که قلبت رو به کشتن دادی
این حالت یه ادم میانساله
میانسالی تو بیست سالگی !
 
+ از تو مرا امیدی شفا نیست
شاید امامزاده بعدی
من زنده ام که دوست بدارم
لطفا حرامـــزاده بعـــدی

ادامه مطلب  

داستان زیبا♥  

یك بار هم زنگ زده بودم منزل نقى‌زادهاسمش فرامرز بود و با یكى دیگر كه هیچ یادم نیست، سه نفرى روى یك نیمكت مى‌نشستیم.مادرش كه گوشى را برداشت، اسمش یادم رفت،_منزل نقى‌زاده؟از بابام یاد گرفته بودم بگویم منزلِ فلانىمادرش شاكى و عصبى گفت:با كى كار دارین؟_با ... پسرتون.كدوم‌شون؟تك‌پسر بودم و فكر اینش را نكرده بودم كه در یك خانه شاید بیش از یك پسر وجود داشته باشد.شاكى‌تر و عصبى‌تر پرسید:كدوم‌شون؟ با كدوم‌شون كار دارى؟هول شدم. یادم نیامد كه مثلن

ادامه مطلب  

توان  

چرا من را توان گفتنش نیستو او را طاقت فهمیدنش نیست
چرا شعری که اسمش را بخوانددرون دفتر این شاعرش نیست
اگر صد جامه بر تن می کشاندچرا تب را خیال کاهش اش نیست
زمان آوار ترسی روی دستانمکان هم که دگر ارزیدنش نیست
مرا هر شب هزاران خواب راحتولی روزی برای دیدنش نیست
وگر جایی دوباره چشم در چشمتوان گفتن و رنجاندنش نیست

ادامه مطلب  

توان  

چرا من را توان گفتنش نیستو او را طاقت فهمیدنش نیست
چرا شعری که اسمش را بخوانددرون دفتر این شاعرش نیست
اگر صد جامه بر تن می کشاندچرا تب را خیال کاهش اش نیست
زمان آوار ترسی روی دستانمکان هم که دگر ارزیدنش نیست
مرا هر شب هزاران خواب راحتولی روزی برای دیدنش نیست
وگر جایی دوباره چشم در چشمتوان گفتن و رنجاندنش نیست

ادامه مطلب  

گرگ  

من هر روز خدا را فریاد می کنم شما هر روز اسم عشق تان.
من در کوچه ای هستم که اسمش را نمی دانم در شهری گرفتارم که نمیخواهم و در کشوری هستم که نمیخواستم باشم و زندگی ای می کنم که نمیخواستم و اجباری بود اما شما ها به زندگی حریص تر هستید.
اما این به این معنی نیست که زندگی را سرسری خواهم گرفت و تلاش نخواهم کرد. هر روز به سوی اهدافم قدم برمیدارم هر چند  زخم میخورم از مردم ولی باز میدانم که خواهم رسید به آن رویا های بر باد رفته ام. من گرگ باران دیده ام...

ادامه مطلب  

با کریمان کارها دشوار نیست  

الان نزدیک به چند سال میشه که یه حال خوب سراغم رو می یاد.درست وقتهایی که بارون می گیره،تاکید می کنم وقتهایی که پای بارون به زمین می رسه احساس می کنم یک نفر،یه جایی،یه کار خوبی ازش سر زده و هدیه اون شده بارون برای همه.اسمش رو بگذارین خوشحالی از ته دل.

ادامه مطلب  

 

+گفت هه
تو خودت رو مسخره کردی
اسم اینکه بخشش نیست
تو پر از  بغض و کینه ایی
نباید این حرف رو میزدی
_گفتم اسمش هرچی که
هست...گفتن اگر تمومش کنی
اروم میشی یا اونا دروغ گفتن
که اروم میشی یا من دروغ میگم
که نشدم...
ولی اونا دروغ گفتن...نشدم
هیچی عوض نشد ...خرابتر شد : )

ادامه مطلب  

 

+گفت هه
تو خودت رو مسخره کردی
اسم اینکه بخشش نیست
تو پر از  بغض و کینه ایی
نباید این حرف رو میزدی
_گفتم اسمش هرچی که
هست...گفتن اگر تمومش کنی
اروم میشی یا اونا دروغ گفتن
که اروم میشی یا من دروغ میگم
که نشدم...
ولی اونا دروغ گفتن...نشدم
هیچی عوض نشد ...خرابتر شد : )

ادامه مطلب  

دستنوشته شماره 1083  

روز عشق مبارک
من از عشق چیزی نمی دونم
عشق بی معنی ترین واژه ایه که وجود داره
عشق رو نباید باور کرد
عشق یه تصوره
یه منطقه
وقتی یه نفر رو خودخواهانه میخوان اسمش رو میذارن عشق
 
معلومه ؟
خشمی که تو وجودمه
دردی که روی قلبمه ؟
فریادی که توی صدامه
این بغض یه روز من رو میگیره ازین دنیا
و من منتظرم
منتظر روزی که بغض عصیان کنه
و لب به گریه باز نکنه
راه نفس رو بگیره
و رعشه
و درد
این بغض می تونه
این بغض خوب
و تپش های قلب رو که گنجیشک وار می زنه
یه روز تموم میش

ادامه مطلب  

115  

دختردار که شدید ؛
روزی هزار بار در گوشش آهنگِ "یه دختر دارم شاه نداره" را بخوانید ؛
اتاقش را پر کنید از خرس و قلب های شکلاتی ؛
هرروز ببوسیدش ؛
و هر از گاهی حرفِ اول اسمش را با گلِ رز قرمز در جعبه ای بچینید ..
آنقدر مهم بودنش را تاکید کنید که خودش هم به این باور برسد؛
که فقط زمانی جنسِ مخالف را واردِ زندگی اش کند که
آن بخش از نیازِ محبت های دخترانه اش را فقط او بتواند تامین کند ..
متوجهید چه میگویم ؟
حیف است احساس دختری را که با جان و دل بزرگش کرده اید

ادامه مطلب  

#یه_دختر_دارم_شاه_نداره  


دختردار که شدید روزی هزار بار در گوشش آهنگِ "یه دختر دارم شاه نداره" را بخوانید؛
اتاقش را پر کنید از خرس و قلب های شکلاتی؛
هرروز ببوسیدش و هرازگاهی حرفِ اول اسمش را با گلِ رز قرمز در جعبه ای بچینید...
آنقدر مهم بودنش را تاکید کنید که خودش هم به این باور برسد؛
که فقط زمانی جنسِ مخالف را واردِ زندگی اش کند که آن بخش از نیازِ محبت های دخترانه اش را فقط او بتواند تامین کند
متوجهید چه میگویم؟ حیف است احساس دختری را که با جان و دل بزرگش کرده اید؛ یک غ

ادامه مطلب  

7 اسفند  

اب پاکی ریخته شد رویم.
و تمام شد اون همه ارزوها که داشتم برای زندگی باهاش. خوب دیگه زندگی همینه هیچ وقت اون چیزی نیست که من دلم میخواد.
میخوام که دیگه توی عالیجناب ننویسم. اصلا خوب نیست اون طوری که من با اسم عتیقه ست کردم الان هر چی سرچ کنی اسمش میاد. خوب دیگه دلش نخواست منو. زوری نیست منم میرم یه جای دیگه با یه اسم دیگه مینویسم.
عالیجناب ام ای دوست خوب و باوفای من به خاطر اون تو رو هم باید دیگه ول کنم. نمیدونم شاید هم بازم بیام پیشت.

ادامه مطلب  

پر حرفی  

وقتی کسی میگه "من امروز یه فیلم خوب دیدم" یا اون آدمو دوس دارید و بهش میگید جدی؟ اسمش چی بود؟ تعریف کن برام. چون فقط دلتون میخواد صداشو بشنوید . یا اینکه چیزی نمی گید چون نه اون آدم براتون اهمیت داره نه کاری که کرده. آدما تا وقتی عاشقن دوس دارن حرف بزنن بعدش دیگه واسشون فرقی نداره. یه دفعه انقدر ساکت می شن که دیگه هیچکس نمیتونه یه کلمه از دهنشون بکشه بیرون. حواستون به آدمای پر حرف اطرافتون باشه. همه شون کم عقل نیستن. حتی اون آدمه که الان لال شده یه

ادامه مطلب  

چشمانت خورشید را فریب می دهند...  

شهريار قصه های من، چشم هایت... پیشانی بلندت... آن اخم و نگاه پرغرور... می دانستی خورشید را هم فریب می دهند؟ می دانستی نگاهت مرا از این دنیا دور می کند؟ خودت هم می دانی چشم هایت، پیشانی بلندت و آن اخم و نگاه پر غرورت قلبم را بیقرار می کند و من دستهایم از همه جا کوتاه است جز از آسمان... که آرامم کند. که خورشید چشم هایت را از آسمان ابری من ببرد و بگذارد جایی دیگر و در آسمانی روشن تر و امیدوارتر بتابد. که دنیای کوچک من جای خورشید چشم های پرفروغ تو نیست عزی

ادامه مطلب  

چشمانت خورشید را فریب می دهند...  

شهريار قصه های من، چشم هایت... پیشانی بلندت... آن اخم و نگاه پرغرور... می دانستی خورشید را هم فریب می دهند؟ می دانستی نگاهت مرا از این دنیا دور می کند؟ خودت هم می دانی چشم هایت، پیشانی بلندت و آن اخم و نگاه پر غرورت قلبم را بیقرار می کند و من دستهایم از همه جا کوتاه است جز از آسمان... که آرامم کند. که خورشید چشم هایت را از آسمان ابری من ببرد و بگذارد جایی دیگر و در آسمانی روشن تر و امیدوارتر بتابد. که دنیای کوچک من جای خورشید چشم های پرفروغ تو نیست عزی

ادامه مطلب  

داستانک  

همیشه دوست داشت کبوتر بشود .می گفت اگر خدا مرا بعد از مرگم کبوتر نکند خدا نیست ! من باید یک جفت بال سفید می داشتم و حالا که بال ندارم در عوض باید یک دختر داشته باشم که زیر بال و پرم را بگیرد ! آن وقت اسمش را می گذارم کبوتر... وقتی تصادف کرد هنوز زنده بود ! خودش زنگ زد و گفت: دیگر دارم کبوتر می شوم دختر ...و بعد دیگر صدایی نیامد. توی غسالخانه برای آخرین بار دیدمش.پشت کتف هایش رد دو گلوله ی بزرگ قرمز دیده می شد.همه خیال می کردند جای کبودی یا زخم و زیلی ها

ادامه مطلب  

این روزای لعنتی اسمش جوونیه؟؟!!؟؟  

بعضی آدما واقعا بی ارزشن. مثل همین این... که اومده میگه خودم گفتم، برات سخت نباشه یوقت!!! هه.. چی میگه این؟؟؟؟؟ همه اونکارایی که کردم سخت نبوده؟ خاک تو سر خودم. همش تقصیرخودمه. زود خودمو باختم. آدم با ارزشی نبود... کاش از همون اول قبول نمیکردم. هربار گند میزنم و بعدش میگم کاش..... کی میخوام درست بشم؟ کی تمومشه این روزای لعنتی؟؟؟؟؟ دارم دیوونه میشم دیگه. بخدا خسته شدم... خیلییییی خستم. هیچکس نمیتونه منو بفهمه... اینا هیچکودوم ارزش احساسات منو نداشتن. ا

ادامه مطلب  

تخم هندونه  

ایران بودم برای یک هفته حال مامانم خیلی روبراه نبود.حس خوبیه وقتی کنار کسی هستی که با تو حالش خوب میشه .شاید بودن من به جهت روانی یه جور تسکین باشه شاید بهانه ای باشه که منو هی بکشه اونجا .
خلاصه تا هستم حالش خوبه میام بد میشه شاید حال بد آدما از دلتنگی باشه نمیدونم .خلاصه رفتم تو این فاصله بازار تجریش اونجارو خیلی دوست دارم ،یک عالمه خوراکیهای خوشمزه خریدم،از جمله لواشک که اسمش با روح و روان آدم بازی میکنه

ادامه مطلب  

دستنوشته شماره 1080  

 
اسمش ارمغانه
یک ماه دیگه میشه دو سالش
مهربونه نجیبه آرومه از خود گذشتست
خونه بابای مسعود بودیم
من و عموش خسته بودیم، داشتیم میرفتیم خونه، یواشکی خداحافظی کردیم
از در عقب رفتیم که بچه ها مارو نبینن
اومد
دستاشو به نشانه خداحافظی تکون داد
بعد کمی تندتر از حالت عادی برگشت تو سالن پذیرایی
من و مسعود خندیدیم
گفتم عجب بچه ایه ،خواست به ما بفهمونه که فهمیده داریم میریم
یهو سعید (داداش مسعود، و بابای ارمغان و ارغوان) درو باز کرد و گفت بیشتر بشینین

ادامه مطلب  

دستنوشته شماره 1080  

 
اسمش ارمغانه
یک ماه دیگه میشه دو سالش
مهربونه نجیبه آرومه از خود گذشتست
خونه بابای مسعود بودیم
من و عموش خسته بودیم، داشتیم میرفتیم خونه، یواشکی خداحافظی کردیم
از در عقب رفتیم که بچه ها مارو نبینن
اومد
دستاشو به نشانه خداحافظی تکون داد
بعد کمی تندتر از حالت عادی برگشت تو سالن پذیرایی
من و مسعود خندیدیم
گفتم عجب بچه ایه ،خواست به ما بفهمونه که فهمیده داریم میریم
یهو سعید (داداش مسعود، و بابای ارمغان و ارغوان) درو باز کرد و گفت بیشتر بشینین

ادامه مطلب  

روشن فکری جدید و ه**گی قدیم  

این روزا خیلی زیاد شده!بیشتر از اونچه فکرش رو بکنیم!
بیشتر ازاین نمیتونم چیزی بگم!
امروز با ادمی برخورد داشتم تو زندگیم به معنای واقعی حالم از زندگی و جامعه ای که هستیم بهم خورد.
حیوان میدونی؟درسته اسمش حیوانه ولی بخدا از خیلی از ما ادمها ادم تره!لاقلش اینه که یه سری اصول و غریزه واس خودش نگه میداره!ولی برخورد امروز من با اون ادم باعث شد فک کنم!ما ادما از حیوانم حیوان ترم!توجیهمونم یه چیزه!بیخیال بابا!!!!روشن فکر باش!!!
#پ.ن: اوه اوه! چقد تند رفتم!


ادامه مطلب  

فصل سرد نتیجه  

دی ماه واسه همه فصل امتحانه، واسه من فصل گرفتن نتیجه، نتیجهٔ یه عمر انتظار، یه عمر عشق، یه عمره تقریبا، بیشتر از ۸ سال، خواهرمو می‌فرستم بعد یکی از امتحاناش باهاش صحبت کنه و تکلیفم روشن شه.دوس ندارم موقع امتحاناش بهش استرس بدم ولی چارهٔ دیگه هم ندارم.کاش می‌شد خودم باهاش حرف بزنم، حرف دلمو بهش بگم، بگم دوس ندارم همه عمرتو تو خونه یه نفر که اسمش شوهره کُلْفَتی کنی و فقط هی بچه پس بندازی و بشور و بساب کنی، نمی‌خوام مثل [...] مثل اسیر جنگی باهات

ادامه مطلب  

برگزاری مسابقات قهرمانی کشور متشکل از ۱۷ استان در شهرستان شهریار و موفقیت کمیته پارس رزم استان  

در طی برگزاری مسابقات قهرمانی کشور که از مورخه ۱۹ اذر ۹۵ با ۴۵۰ نفر متشکل از ۱۷ استان در شهرستان شهريار برگزار گردید حاصل تلاش کمیته پارس رزم این شهرستان کسب یک مدال نقره توسط جناب آقای مهدی کیایی و دومدال برنز توسط جناب آقایان حسین زارعی و ابوالفضل اکبری در این دوره از مسابقات قهرمانی کشور بود.این قهرمانی را به هنرجویان محترم و مربی ارزنده انان استاد سید جواد عمادی تبریک و تهنیت عرض مینماید

ادامه مطلب  

59  

من اونو عصبی کردم 
قشنگ معلوم بود,میخواد منو حذف کنه 
هاهاها 
دختر خالمم ک هیچی حسابش نمیکنه... 
باخودش میگه تا فهمید من فقط اخر هفته میتونم باهاش صحبت کنم برنامه ریخت پنج شنبه جمعه ها بره اونجا 
اخه خیلی مشتاق نشون میداد خودشو ب دختر خالم برای گفت و گو سرییییع 
تا دختر خالم گفت من فردا اونجام گفت من فردا نیستم ک پیش من حرف نزنه. 
دختر خالم یعنی گذاشتتش تو خماری این خیلی خوبه 
منم عصبیش کردم فقط مونده برد فحش بده بهم.
یجاهایی هم خراب کردم.
الان

ادامه مطلب  

133- لیل  

- بالرحمن - 
 
م. برایم از "جبه خانه"ی گلشیری می نویسد. می‌گویم یادم باشد بخانمش. بعدترش نیمه ی تاریک ماه را ورق می‌زنم ولی جبه خانه را پیدا نمیکنم. چشمم می خورد به "زیر درخت لیل". یادم می آید که دیروز هم جایی چیزی خاندم از درخت لیل و سایه اش. به نظرم می آید که تا دیروز اسمش را هم نشنیده بودم. از سر کنجکاوی می روم زیر درخت لیلی که گلشیری نشسته است: "حالا که این را می نویسم می دانم که میوه ی لیل چرا سرخ جگری است. برای همین هم می نویسم تا اگر کسی گرفتار ر

ادامه مطلب  

خب ......حالا وقتشه  

          بسم الله -سلام
                                خب حالا وقتشه
وقتشه كه نظراون كسی كه دیشب صحبتش رو كردم
حذف بشه....رفتم حذفش كنم اسمش م...خ...ا...ط...
ب.....بود....نه؟یعنی بااین عنوان میاد اینجا
                          از این لحظه كامنت تازه این
شخص علیرغم اینكه اینباربی ادبانه نیست حذف
میشود تا این فرد حد خودش را بداند و رعایت كند
درضمن درعكس العمل نسبت به این فرد مینویسم كه
فقط كامنت مرتبط با موضوعات این وب قبول خواهدشد
       

ادامه مطلب  

Stonehearst Asylum  

Stonehearst Asylum از اسمش مشخصه که قصه اش تو یک آسایشگاه روانی روایت می شه. فیلمِ هالیوودی دیگه نه بیشتر. فقط به خاطرِ لوکیشنش این فیلم رو دیدم. دیگه دلم نمی خواد حتی یک سکانسش رو ببینم. جدا از این که از نظر هنری(به نظر من) مالی نبود، اِنگاری شعوری شیطانی هم پشتِ فیلم بود، چون سابقه نداره موقع فیلم دیدن این ریختی تپش قلب پیدا کنم و احساس کنم ارواحِ خبیث دارن از پشتِ پرده سفید اتاقم و اطرافِ کتابخونه ام جولان می دن.
 
- دیوید تیولیس تو این فیلم هم بازی می

ادامه مطلب  

ما آدمای فراموشکار!  

سلااااام؛ 
امیدوارم حالتون خوب باشه. منم خدا رو شکر حال جسمم خوبه؛ اما حال دلم...راستش! دلم خیلی گرفته. آخه می دونین؟ چند ماه پیش که اومدم مشهد، حالش خوب بود. مثل همیشه مهربون. اونقدر مهربون که دلم نیومد فقط دستاش رو ببوسم و این دفعه، ناخودآگاه، پاهاش رو هم بوسیدم. الان که دارم براتون می نویسم، دقیقا کنار تختش نشستم؛ اما اینبار به جای خودش، یه شاخه گل نرگس روی تختشه. آخه اسمش نرگس بود. درسته که مادربزرگ همسرم بود؛ اما به اندازه مادربزرگ خودم دو

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1